ناصر خسرو

14

زاد المسافر ( فارسى )

است ، آن قول از نويسنده به آواز بر جا باشد و كسى كه آواز او را شنوندگان همىشنوند منكر نتواند شدن كه من اين همىنگويم . پس نبشته قولى باشد قائم به ذات خويش ، پس از آنكه گويندهء او خاموش گشته باشد . و چشم مر اشكال حروف ( نبشته ) را به محلّ گوش است مر اشكال حروف گفته را ، و ليكن بر چشم نانويسندگان پرده‌اى است كه آن پرده بر چشم نويسندگان نيست ، هر چند كه اين هر دو تن اندر ديدار اشكال حروف - هم چو اندر ديدار ديگر مبصرات - برابرند . و هم اين [ است ] حال كسانى كه سخنى « 1 » بشنوند و از آن جز به آوازى واقف نشوند و معنى آن را ندانند و ديگر گروه مر همان سخن را بشنوند و بر معنى آن احاطت يابند و اين هر دو گروه شنوندگان باشند به ظاهر ، و ليكن هر كه از قول بر معنى محيط نشود ، مر آن قول را نشنوده باشد . هم چنان كه آن كس كز نبشته مقصود نويسنده را نداند ، مر نبشته را نديده باشد و آن كس كه او چيزى را با ديگرى برابر بيند و اندر آن چيز مر آن معنى را كه آن ديگر بيند نبيند ، او كور باشد چو اضافت بدان ديگر كرده شود ، هم چنان كه كسى كو مر گفته‌اى را با ديگرى برابر بشنود و اندر آن گفته مر معنى را كه آن ديگر مىشنود نشنود ، او كر باشد چو اضافت او به آن ديگر كرده شود . و خداى تعالى اندر اين معنى همىگويد ، قوله : مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمى وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا أَ فَلا تَذَكَّرُونَ « 2 » . و بدين شرح كه كرديم ، ظاهر شد كه ( از « 3 » ) مردمان كاندر حال با چشم بينا و گوش شنوااند ، بعضى كران و كوران‌اند ، چنان كه خداى تعالى همىگويد ( ، قوله ) : صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ « 4 » ، پس اين قول كه همى به كرى و گنگى و نابينايى بر شنوندگان و گويندگان و بينندگان به ظاهر حكم كند ، دليل است بر آنكه مردمان را همى چشمى و زبانى و گوشى ديگر حاصل بايد كردن جز اين كه دارند ،

--> ( 1 ) . A : سخن . ( 2 ) . هود ( 11 ) : 24 . ( 3 ) . B : - از . ( 4 ) . البقرة ( 2 ) : 171 .